تبليغاتX
 مرد تنها

تفاوت ساده

سلام به دوستاي گلم

من ميخوام فرق بين دو چيزو بهتون بگم كه همه شما فكر ميكنيد مكمل هم هستن

اون دو چيز يكي دوست داشتن يكي هم عاشق شدن كه با هم زمين تا آسمون فرق دارن

اما بعضي از دوستان كشتنم بس كه گفتن عاشق شدم وهمه حرفام از هواي عاشقي ولي من بهشون گفتم كه نه شما سخت اشتباه ميكنيد و من عاشق نشدم

حالا اميدوارم كه با خوندن اين مطلب طرز فكرشون عوض بشه و به حرف من برسن.

... عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینایی. اما دوست داشتن پیوندی خودآگاه و از روی بصیرت روشن و زلال. 

                                           

…عشق جنون است و جنون چیزی جز خرابی و پریشانی «فهمیدن» و «اندیشیدن» نیست. اما دوست داشتن، در اوج معراجش، از سرحد عقل فرات

 

ر می‌رود و فهمیدن و اندیشیدن را نیز از زمین می‌کَند و با خود به قله بلند اشراق می‌برد.


...عشق زیبایی‌های دلخواه را در معشوق می‌آفریند و دوست داشتن زیبایی‌های دلخواه را در دوست می‌بیند و می‌یابد

.
...عشق یک فریب بزرگ و قوی است و دوست داشتن یک صداقت راستین و صمیمی، بی‌انتها و مطلق
.

 

...عشق خشن است و شدید و در عین حال ناپایدار و نامطمئن و دوست داشتن لطیف است و نرم و در عین حال پایدار و سرشار اطمینان.

...عشق، تملک معشوق است و دوست داشتن تشنگی محو شدن در دوست.

... عشق در لحضه پديد می آيد ، دوست داشتن در امتداد زمان ، اين اساسی ترين تفاوت ميان عشق و دوست داشتن است .

... عشق معيارها را در هم می ريزد ، دوست داشتن بر پايه های معيارها بنا می شود.

... عشق ناگهان و ناخواسته شعله می کشد ، دوست داشتن از شناختن و خواستن سرچشمه می گيرد.

... عشق قانون نمی شناسد ، دوست داشتن اوج احترام به مجموعه ای از قوانين عاطفی است.

... عشق ويران کردن خويش است ، دوست داشتن ساختن است .

...عاشق بودن و درك آن از طريق ديدن است اما دوست داشتن از طريق شنوايي و صحبت كردن است .

اميدوارم نظرتون عوض شده باشه

به اميد روز ديدار...

 


 

نوشته شده توسط دیوانه در جمعه بیستم اردیبهشت 1387 ساعت 18:14 موضوع | لینک ثابت


دل بستن

سلام به دوستای گلم

 

سلامی به گرمی آفتاب و عطشی به عطش عشق

 

مثل اینگه قرار بود به من بگید که از کجا و از چی شروع کنم آخه منم بلد نیستم که دغدغه های زندگی رو از کجا باید شروع کرد.

به نظر خودم باید اول از خودمون شروع کنیم وبعد چیزای دیگه .

خوب من میخوام از خودم براتون بگم که چه جور ... هستم.

من همونطور که قبلا گفتم این وبلاگو به پیشنهاد یکی از دوستای ... درست کردم که به من اصرار کرد وگرنه من سرم به درس و ... مشغول بود .

ولی حالا به نظر من این وبلاگ برام شده مثل یه دوست صمیمی که نمیتونم ازش دور باشم . حالاکه من این بلاگو درست کردم دوستای گلی مثل شما دارم .

من سعی میکنم که به چیزی دل بسته نشم که دل بریدن ازش برام یه عذاب باشه ولی موندم که آخه این حرف با منطق جور در نمیاد چون که دل بستن دست خودمون نیست و یه امر طبیعی و ذاتی تو وجود انسان.

چندی پیش  ... چه عرض کنم نمیدونم که دلبسته چی شده بودم که هر روز دنبالش میگشتم ... دنبال چی ؟ نمیدونم! ولی وقتی دیدم نمیشه خیلی ... شدم ودر عالم خودم بودم که بعدش رضا(عصیان)منو به پارک محلمون برد اون یعنی میخواست منو دلداری بده هی بهم ... میگفت و میخندید اما تو اون حرفای مسخرش به شوخی گفت که دیوونه به جای دل بستن به این چیزا یه مورچه بگیری تو شیشه بذاریش و بهش دلبسته شو و هر روز بهش برس بهش غذا بدی آب بدی و ...مگه نه . منم در جواب بهش گفتم که خیلی حرفای ... میزنی .

شب میخواستم بخوابم وداشتم در عالم خودم روزمو هجی میکردم که دیدم حرف قشنگی زده ! واسم جالب شد و میخواستم به یه مورچه دلبسته شم و تو یه شیشه بذارمش ولی غافل از اینکه بجای اون بی گناه خودمو تو شیشه کرده بودم و از دلبستگی خود بیزار ...

باقیشو باشه بعد براتون مینویسم ...

 به امید روز دیدار ...

 

 


 

نوشته شده توسط دیوانه در سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387 ساعت 17:49 موضوع | لینک ثابت


This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting