عشق کاول صورتی نیکوی داشت
بس بدیها عاقبت در خوری داشت
عشق کز اول مرا در حکم بود
آنچه میگفتم بکن آن مینمود
عشق با من گفت:از جا برخیز هان
خاق را از دزد بدبختی ها رهان
عشق را در خانه ات پرورده ای
خود نمیدانی چه با خود کرده ای
سوختم تا عشق پر سوز و فتن
کرد دیگرگون من و بنیاد من
سوختم تا دیده ی من باز کرد
بر من بیچاره کشف راز کرد
سوختم من سوختم من سوختم
کاش راه او نمی آموختم
عاشقم من عاشقم من عاشقم
عاشقی را لازم آید درد و غم
راست گویند اینگه من دیوانه ام
در پی اوهام یا افسانه ام
نوشته شده توسط دیوانه در پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387 ساعت 11:4 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

دوستام بهم میگن دیوونه و بچه نيشابورم در رشته سخت افزار و تعمیر کامپیوتر تحصیل میکنم و من این وبلاگو با پیشنهاد یکی از دوستام درست کردم و خوشحالم که توی خانواده بزرگ بلگفا عضو هستم
.
.
.
.
.
.
عشقت را رها کن اگر خودش برگشت مال توست اما اگر برنگشت از قبل هم مال تو نبوده...
فهرست اصلی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY